دل بیمار
باغ پژمردگل ازرونق وبازار افتاد
تاکه چشمم به توای زینتِ گلزار افتاد
آسمان عشق تورادردلِ من جادادست
درهمان لحظه که تقدیربه دیدار افتاد
آسمانی شدو لبریزشدازجام درون
غیر عشق توزهرخاطره بیزار افتاد
آتش غمزه ات ای دوست به جان زد شرری
شور عشق تو به این پیر دل افگار افتاد
بیخود از خود شدم وکردشکارم این دل
دوریت بردل من وه که چه دشوار افتاد
به امیدِتو به این شهر خراب آمده ام
با دوصد شوق دلم برتو گرفتار افتاد
روی پنهان مکن ایدوست که من می میرم
مرهم عشق تو براین دل بیمارافتاد
بجنورد: امرداد ماه 1391
شیرالله ارغوان
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 1:8 توسط شیرالله ارغوان
|
شیرالله ارغوان متولد شهریور 1325 دبیر باز نشسته ی آموزش و پرورش هستم و این وبلاگ را برای نوشتن بعضی ازاشعار خودم و یا مطالبی در مورد راز که زادگاه من است راه اندازی کرده ام این وبلاگ به هیچ وجه مضمون سیاسی ندارد، مطالب و نوشته های دیگران را با نام آنها خواهم نوشت . پیشنهادات و انتقادات شما مایه ی دلگرمی من است.